برچسب:
نویسنده: سام عباسی
برچسب:
نویسنده: سام عباسی
برچسب:
نویسنده: سام عباسی
دفعات زیادی تو زندگیم بوده که میخواستم برم و درو محکم
پشت سرم ببندم...
ولی همیشه پشت در اون گوشه نشستم و گریه کردم
بعدش دوباره برگشتم
همیشه فکر میکردم شجاع هستم ولی در واقعیت
من ترسویی هستم که از "فرار" میترسم...
+ چند وقتی هست هر شب پشت درم...
برچسب:
نویسنده: سام عباسی
اینطوریه که از بیرون آدمی هستم که روی روال دارم کارهارو پیش میبرم، برنامههارو تیک میزنم، به بخشهای مختلف زندگی سرک میکشم، میرم میآم، میخوابم بیدار میشم. ولی از درون آدمی هستم که تحت فشاره، به سختی خودشرو میکشه، احتیاج به پناه داره.
+تب ۳۹درجه.
برچسب:
نویسنده: سام عباسی
برچسب:
نویسنده: سام عباسی
برچسب:
نویسنده: سام عباسی
بدون شک بعضیها آدم نیستند فقط آدمکن… + از این آدمکها فراری ام.
برچسب:
نویسنده: سام عباسی
خواهرزاده ام خیلی از شب ها دوست داره پیش من بخوابه
امشب باد و بارونه ...
بهش گفتم برق رو خاموش کن بخوابیم
صدای لالایی و بارون
پشتش رو نوازش میکنم
تو فاصله چند دقیقه میخوابه
یکساعته بهش زل زدم با خودم فکر میکنم
نکنه انتخابام بعدا واسم حسرت بشه!
+ چقدر بلاتکلیفی اذیت کننده اس.
برچسب:
نویسنده: سام عباسی
شاید عجیب باشه ولی زندگی...
نه به من اجازه زندگی کردن میده نه اجازه مردن!
معلق و بلاتکلیف نگهم داشته تا ذره ذره وجودم بی حس بشه.
این روزا، روز رو که به شب میرسونم هیچ حسی ندارم
شادی،غم،خستگی، هیچ و هیچ
به طرز عجیبی تمام اتفاقات
فقط برام درحال گذرن و من حسشون نمیکنم.
+ولی چرا برای من شب موند و نرفت؟!
برچسب:
نویسنده: سام عباسی
هرشب آب و هوای فردا رو چک میکنم
اگه بارون باشه میگم ادامه بده فردا بارونه
اگه هوا گرم باشه میگم ادامه بده بالاخره بارون میاد
نمیدونم حرفم قابل درک هست یا نه
ولی تو روزایی که نمیدونم چجوری شب میشه و هفته تموم میشه
ماه جدید شروع میشه
هوای فردا میتونه ، فردای نیومده رو واسم قابل تحمل کنه
+ امشب از یه غمی مستم و نوشتههام بی سر و ته!
برچسب:
نویسنده: سام عباسی
تو زندگی من یه غمی وجود داره که نمیدونم هردفعه از کجا میاد... + بی ثمر.
برچسب:
نویسنده: سام عباسی