
بعضی شبا(مثل امشب) با موجودی حسابم،حساب میکنم بیلیط یکطرفه سفر به کدوم کشورومیتونم بگیرم؟!بعضی وقتا میخوام فرار کنمزندگی خیلی برام سخت و خسته کننده شده.+خیلی خستهام.... بخوانید...
ادامه مطلب
همین الان که تو ماشین نشستمبعد از پنج روز سفر با دوستام دارم برمیگردم خونه...از اینکه تونستیم بدون کوچکترین مشکلی خودمون بریم و برگردیم لذت میبرم.هرچند باید زودتر این اتفاق میفتاد ولی بالاخره رقم خورد+ همینکه هر روز برای خودم قدم برمیدارم حالم خوبه..._ امیدوارم تو هم حالت خوب باشه .... بخوانید...
ادامه مطلب
خیلی زود بیدار میشم تا به عکاسی و معرفی محصول برسمبسته های آماده شده رو به پست ببرمو کد مرسوله رو تک به تک بگموقتی برمیگردم خورشید وسط آسمونه و هوا گرم شدهوقتی غذا میخورم به فاکتورایی که ننوشتم فکر میکنم اشتهام رو از دست میدمباید با این اینترنت ضعیف ویدیوکال وسیله ها رو انتخاب کنیمو از اینکه چندان متوجه وسیله ها نمیشم خیلی زود قطع میکنمروی مبل میخام برای چند دقیقه بخوابم ولی باید حرف های دوستمرو بشنوم و ازینکه چرا پدر و مادر همسرش همچین اخلاق هایی دارند آه بکشمدر این بین به خواهش دوست دیگرم فکر میکنم و با خستگی و چشمایی که میسوزه به این فکر میکنم چه طرحی برای موضوعاشتیاق شغلی میتونم بهش بدم تا استرسش کمتر بشهبنظر میرسید که کارم تموم شده و میتونم کمی دراز بکشمچشام رو تا بستم ص...
ادامه مطلب
چند وقته بهم خیلی داره سخت میگذره...یه بخشی از سختیش هم بخاطر این سکوتمه....خدایا هنوزم دوستم داری؟میشه این سری هم نشون بدی واست عزیزم؟فقط تو از درد من باخبری....خدایا نشونم بده :)+من میخوام که ببینم خدا :)Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
نمیدونم چرا یهو اینقدر دلم گرفت واقعا خیلی دلم گرفته دلم بارون شدید میخواد که زیرش اونقدر بایستم چیکه چیکه آب رو از رو موهام حس کنم دلم گرفته نمیدونم چرا ولی از تقویم این روزها بپرس... +دلم بارون میخاد...
ادامه مطلب
یک دفعه می بینی افتاده ای وسط مخمصه !! تو قول داده بودی دیگر حتی یادش هم نیفتی ... اما مگر می شود ؟؟ دقیقا به همان اندازه مسخره است که بگویی میخواهم اسم خودم را فراموش کنم ! هرچه بیشتر تلاش کنی بیشتر خاطرات می خورندنت بگذار زمان همه چیز را عوض کند و یا دعا کن آلزایمر بگیری ! ...
ادامه مطلب
دلم میخواست یک نفر آرام و شمرده توی گوشم زمزمه می کرد: "دنیا بی ارزش نیست. سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب میبینی..." من خواستم و او گفت. او گفت: "دنیا بی ارزش نیست. سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب می بینی..." من باورم شد. باورم شد که دارم خواب می بینم. این چشم های خیس را. این شب سرد و اندوهناک را... همه اش یک کابوس ست...بیدار می شوی و یادت می رود که تنهایی چقدر سخت بود. دروغ چقدر درد داشت. یادت میرود که حرفها فقط حرف هستند و نباید باورشان کرد. یادت میرود که هیچ چیز ارزش ندارد. همه اینها یادت میرود. داری خواب میبینی دسته دلقکها لویی فردینان سلین ...
ادامه مطلب