یک ساعت_فکر راحت

متن مرتبط با «کاش زمان به عقب برمیگشت» در سایت یک ساعت_فکر راحت نوشته شده است

فردای بهتری در راه نیست…

  • نیلوبلاگ

    صبح بارونی با اینکه دلم میخواستبیشتر تو تخت بگذرونمبلند شدم با مامان خمیر درست کردمو نون پختیمبرعکس قبلنا که سودای تنها زندگی کردنخیلی تو سرم بود تو این مدتبیشتر دوست دارم با پدر و مادرم وقت بگذرونمو کنارشون باشمشاید بخاطر تجربه سوگی بود که داشتم بعدش با ن کارای باقی مونده رو تموم کردمیه چند روزی هست دوباره موهامو کوتاه کردمو غروب از ماسک موهایی که جوگیر شدم و خریدهبودم استفاده کردم که بخودم بگم اره خیلی بخودم میرسم و حواسم بخودم هستکتابمو تموم کردمو حالا دارم مینویسموقتی از بیرون دارم میخونم و به کارام فکر میکنممیگم خب تو نباید افسرده باشیبیشتر زمان روز رو مفید گذروندیپس چرا وقتی شب میشه فکرای وحشتناک بسرم میادچرا ناراحتم،ناامیدم،بی پناهمچرا اینقدر فکر میکنم که حالم بهم میخوره از همه چی همه...

    ادامه مطلب
  • دوشنبه...

  • نیلوبلاگ

    امروز روز عجیبی بود...دلگیر بودبه آسمون سمنان نگاه میکردم که کلی ابر تیره گرفته بودتشاز اینکه شنیده بودم شب گذشته تو شهر خودمون کلی بارون باریده بودو من اینجا دعا دعا میکردم آسمون ببارهولی نبارید...ولی دل من بارید...چقدر خاطره باعث شد غم بشینه رو دلم...+دوشنبه ها تا اطلاع ثانوی دوستت ندارم،پوزش:)...

    ادامه مطلب
  • کاش به عقب برميگشتم

  • نیلوبلاگ

    .شايد اگر به عقب بر مي گشتم طور ديگري زندگي مي كردم. طور ديگري نفس مي كشيدم و طور ديگري دنيا را مي ديدم. اگر به عقب بر مي گشتم، باز هم براي ديدنت مي آمدم باز هم براي بودنت لحظه شماري مي كردم باز هم دلتنگت مي شدم. اگر به عقب بر مي گشتم، باز هم دوستت داشتم، فقط به رويت نمي آوردم، تا هميشه غريبه بماني. آدم، از غريبه ها انتظاري ندارد #پویا_جمشیدی ...

    ادامه مطلب