امروز روز عجیبی بود...
دلگیر بود
به آسمون سمنان نگاه میکردم که کلی ابر تیره گرفته بودتش
از اینکه شنیده بودم شب گذشته تو شهر خودمون کلی بارون باریده بود
و من اینجا دعا دعا میکردم آسمون بباره
ولی نبارید...
ولی دل من بارید...
چقدر خاطره باعث شد غم بشینه رو دلم...
+دوشنبه ها تا اطلاع ثانوی دوستت ندارم،پوزش:)
برچسب:
نویسنده: سام عباسی