یک ساعت_فکر راحت

متن مرتبط با «دلم میخواست تو سفرمون» در سایت یک ساعت_فکر راحت نوشته شده است

ناتوان….

  • نیلوبلاگ

    بنظرم دیگه کافیه این زندگی... +خسته تر از همیشه!...

    ادامه مطلب
  • تولدم…

  • نیلوبلاگ

    تو این روزا و شبای نا اروم...وقتی داشتم از خونه بیرون میرفتمیه خانمی با یه گلدون اومد جلوم گف: تولدت مبارک!به لبخند اون آدم ناشناس نگاه کردمبه گل قشنگی که سمتم گرفته بودمتن روی گل رو خوندم و آخرش نوشته بود (سمیرا)یه لحظه بغض کردم واسه اینکه همیشه دوستای خوبی رو داشتمقوت قلب گرفتم بابت آدمای خوبی که کنار خودم همیشه داشتمبرای صادقانه دوست داشتنشون...تو روز تولدم از خدا قدرت ادامه دادن این زندگی میخوامو ساختن رویاهای رنگی و مراقبت از ادمای دورم!+من وارد بیست و هفت سالگی و شروع یک قصه جدید شدم. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • ناتوان....

  • نیلوبلاگ

    به اندازه ای سرم درد میکنه و سنگینه که حتی گریه هم نمیتونم بکنم....+تموم میشه......

    ادامه مطلب
  • تولد...

  • نیلوبلاگ

    یه ساله شده اینجا... اولا فک نمیکردم دوباره بتونم یه وبلاگ رو سرپا نگه دارم من آخه وبلاگو با کامنتای زیاد و دوستای پایه نوشتن دوست داشتم ولی دیدم نه این حس واسه یه زمانیه که الان دیگ نیست الان فقط نوشتن مهمه +دفترچه خاطرات مجازی من تولدت مبارک❤...

    ادامه مطلب
  • دلم بارون میخاد

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم چرا یهو اینقدر دلم گرفت واقعا خیلی دلم گرفته دلم بارون شدید میخواد که زیرش اونقدر بایستم چیکه چیکه آب رو از رو موهام حس کنم دلم گرفته نمیدونم چرا ولی از تقویم این روزها بپرس... +دلم بارون میخاد...

    ادامه مطلب
  • هنوز تو شوکم...

  • نیلوبلاگ

    کی باورش میشه من یادم رفت امروز تولد دوستمههنوز خودم نتونستم درک کنم چجوری یادم رفت چرا باید اینقدر ذهن مشغولی داشته باشم ناراحتم خیلی ناراحت نه واسه خاطر نیم ساعت تاخیر واسه خودم که ذهنمو دارم پیر میکنم هنوز مونده تا فراموشی .... +درست میشه .... ...

    ادامه مطلب
  • دلم يک آلزايمر ميخواهد...

  • نیلوبلاگ

    یک دفعه می بینی افتاده ای وسط مخمصه !! تو قول داده بودی دیگر حتی یادش هم نیفتی ... اما مگر می شود ؟؟ دقیقا به همان اندازه مسخره است که بگویی میخواهم اسم خودم را فراموش کنم ! هرچه بیشتر تلاش کنی بیشتر خاطرات می خورندنت بگذار زمان همه چیز را عوض کند و یا دعا کن آلزایمر بگیری ! ...

    ادامه مطلب
  • دلم ميخواست...

  • نیلوبلاگ

    دلم میخواست یک نفر آرام و شمرده توی گوشم زمزمه می کرد: "دنیا بی ارزش نیست. سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب میبینی..." من خواستم و او گفت. او گفت: "دنیا بی ارزش نیست. سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب می بینی..." من باورم شد. باورم شد که دارم خواب می بینم. این چشم های خیس را. این شب سرد و اندوهناک را... همه اش یک کابوس ست...بیدار می شوی و یادت می رود که تنهایی چقدر سخت بود. دروغ چقدر درد داشت. یادت میرود که حرفها فقط حرف هستند و نباید باورشان کرد. یادت میرود که هیچ چیز ارزش ندارد. همه اینها یادت میرود. داری خواب میبینی دسته دلقکها لویی فردینان سلین ...

    ادامه مطلب