هربار که بارون میاد با خودم میگم:
اینقدر بیجنبه نباش نیا هی نگو
ولی هردفعه نمیتونم جلوی خودمو بگیرم
و برای چندهزارمین بار میگم من عاشق بارونم
عاشق این هوا،مه ، صدا
نون گرمی که مامان پخت و کنار مربای هویجی که
بوی وانیلش میتونه منو مست کنه با چایی داغ
ساعت ها میتونم تو این فضا کتاب بخونم
اهنگ مورد علاقمو گوش بدم
یا سریالی که 1 داشتم برای چندمین بار ریواچ کنم
معنی زندگی من خلاصه میشه تو همین ساعتا و
این 1 دوست داشتنیم....
+خلاصه قشنگترین ساعتای زندگیم...
برچسب:
نویسنده: سام عباسی