تلاش کنم....
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 21:44
ما باید تلاش کنیم دوره های غصه مونو کم کنیم و باهاشون کنار بیایموگرنه دنیا پر از غمه....xa0+مرسی لبخند من :)
لعنت....
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 12:56
واقعا چه اتفاقی واسم افتاده؟چرا همه اش تو سرمی؟چرا دلم واست تنگ میشه؟چه اتفاقی واسم افتاده؟xa0+لعنت به من
..!!
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 12:56
خدایا فقط یه چی...."لبخند" بهمون بدهکاری....xa0+:)
خیلی...
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:55
اینقدر سختی کشیدم تو این روزا...بریدگی ساده رو دستم باعث شد صورتم خیس اشک بشهخیلی الکی خندیدیم خیلیxa0+من دلم دیروز خیلی شکست ، خیلی!
ناتوان....
-
تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 2:04
به اندازه ای سرم درد میکنه و سنگینه که حتی گریه هم نمیتونم بکنم....xa0+تموم میشه...
چی بگم...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 3:41
تو این یه ماه این سومین نفره...xa0+چی بگم جز خدایا شکرت×تو بمون خدا
خواب....
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 3:41
دوباره خوابم خیلی سبک شدهxa0انگار اصلا نمیخوابمحتی میخابمم کابوسهقبلنا میگفتم باز خدا رو شکر خواب هست که به چیزی فکر نکنیمولی الان تو خوابم به تلخیا دوباره دارم فکر میکنمxa0+بیا بگذرونیم....
خاکستری....
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 3:41
شهر خاکستریچقدر تو کوچولویی اخهناخواسته به هر طرفت نگاه میکنم دلم میگیرهxa0+خدایا حواست بهم باشه
خدایا...
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:33
فکر کنم یه امید به زندگی تو راهه...xa0+خدایا لطفا :)
دلخوشی....
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
هیچوقت آدم دلخوشیای بزرگ نبودمبه چیزای کوچولو دل میبستماز هدیه های کوچولو کوچولو ذوق میکردمباهاشون دنیا میساختملبخند میزدمدلم میگیره وقتی حتی به چیزای بزرگ هم فکر نمیکنم این کوچولوها رو هم ازxa0دست میدم!xa0+بیخیال
تاسوعا....
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
چند سال میگذره...زمان فقط یه خاطره گذاشته!!امشبم بارونه...مثه همون شبچشمهات الان مطمئنم میگردن و هیچ نصیبشون میشه...xa0+زندگی همینه!
دیوانه...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
داره به سرم میزنه دیوانه بشم...جوری بشم که نیستم...xa0+ :)
پاییزم داره میاد....
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
حالم خوبه...پاییزم داره میادهمدمم...پاییزجان من خوش اومدیدلم خیلی بی طاقتت شده بودببخشید که دوباره حالم خوب نیست و به کمکت نیاز دارم :)xa0+بیا باهم بهترین روزا رو بسازیم×باران تو هم تنهام نذار
:(
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
اینکه نمیخام برگردم به زندان رو چجوری بیان کنم؟:)xa0+قلبم سنگینه...
ترسو..
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
چند روز بیشتر نیست اومدم خوابگاهو به این بیشتر پی میبرم که اصلا حالم خوب نیستکاش شجاعت اینو داشتم و میرفتم تو پارکxa0من چقدر ترسوامxa0+کی شکنجه من تموم میشه :)
۷ ماه...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
از ۱۵ اسفند تا ۱۵ مهرxa0چقدر عجیب گذشتدرس بگیر دختر باشه؟تو هنوز خدا رو داری چیزی که خیلیا ندارنxa0+خدایا اون ترسی که گفتم همیشه باهاش بمونه :)
دوشنبه...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
امروز روز عجیبی بود...دلگیر بودبه آسمون سمنان نگاه میکردم که کلی ابر تیره گرفته بودتشxa0از اینکه شنیده بودم شب گذشته تو شهر خودمون کلی بارون باریده بودو من اینجا دعا دعا میکردم آسمون ببارهولی نبارید...ولی دل من بارید...چقدر خاطره باعث شد غم بشینه رو دلم...xa0+دوشنبه ها تا اطلاع ثانوی دوستت ندارم،پوز...
دوباره...
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 21:28
دوباره تکرار شدxa0دوباره اسفنددوباره همون اتفاقدوباره ....xa0+بعد از یکسال...
هوف....
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 21:28
واقعا فکر نمیکردم تا این حد ناراحت بشمکاش الان خونه بودمتو حیاط میشستم....xa0+چرا اسفند داره اذیتم میکنه
واحد گردی...
-
تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 15:50
دقیقا بعد از یک سالدوباره واحدگردی کردمxa0+اندک لذت های موجود شهر خاکستری