کابوس …
-
تاریخ: 1402/12/10 ساعت: 13:54
تو این چند وقت دردش رو نادیده گرفته بودمبا اینکه آخرین بار دکتر تاکید داشت که بایدخیلی مراعات کنمولی کارم جوری شد که باید همه اش وایستاده بودم یا وسایلو جابجا میکردم و بسته بندیدیشب با درد زیادی خوابیدمساعت پنج صبح از خواب پریدمدوباره همون خواب ، همون ضربه ، همون فریاد خفه شدهتو خواب هم ضربه همونقدر...
گمشدگی در مه…
-
تاریخ: 1402/11/9 ساعت: 17:39
الان من صاحب یه مغازه امروزهایی که نوبت منهوقتی درشو باز میکنم قلبم روشن میشهبه گل ها آب میدم ، ریسه نوری آیینه رو میذارمرو هفت رنگ چون وقتی ن هست ثابت میذاره :)به اسپیکر وصل میشم پادکست پخش میکنمبعد شروع میکنم به تک تک کارایی که باید انجام بدموقتی کارا تموم بشه درو قفل میکنم و برمیگردمامشب تو مه قد...
شب وانیلی…
-
تاریخ: 1402/10/25 ساعت: 15:12
هوای امسال چندان سرد نشدهبخاری اتاق رو میذارم رو شعله خیلی کمکه هوای اتاق سردتر بشه بتونم پتو بندازم رو پاهامشبا پرده اتاقو بالا میکشم چایی لاته بن مانو رو که از دیجی کالا سفارش دادم رو برای خودم درست میکنمبوش که میکنم بازم با خودم میگم چقدر من از بوی وانیل خوشم میادشاید واسه همینه خودشو تو سبد خرید...
حسرت…
-
تاریخ: 1402/10/18 ساعت: 21:10
[unable to retrieve full-text content]روزهای بی تکیه گاهی عجیبی رو میگذرونم حسرت یک زندگی عادی ، یک رابطه عادی حسرت یک ساعت .... +این روزها هم میگذره و روزای عجیب تر میاد، میدونم :)
غرق…
-
تاریخ: 1402/10/12 ساعت: 17:00
خودم کم غرق شدم مشکلات اطرافیان بیشتر غرقم میکنهحداقل به من ثابت شده هیچ غریق نجاتی حتی نزدیکیمن هم نمیادبه یه تیکه چوب کوچیک وصلمهرلحظه اس که همونم ول کنمخدایا باور کنی یا نکنی دیگه ظرفیت ندارمیجورایی بریده امحتی حوصله و انرژی بهبود اوضاع رو هم ندارمروزای خوبتو حتی یکدونه رو هم نخواستی سهم من بشهدل...
بختک…
-
تاریخ: 1402/9/5 ساعت: 16:55
خیلی دوست دارم بنویسمحالم خوبه ولی اینطور نیستاحساس پوچی هر روز تو وجودم دارهعمیق و عمیق تر میشهبا اینکه ساعتام بیهوده نمیگذرهدرگیر انجام کارام هستمولی این حس مثل بختک تو وجودم افتادهشاید من زندگیو سخت گرفتمشایدم زندگی به من سخت گرفتهبه هرحال افسرده ای هستم کهبرای فرار از تاریکی میجنگه!من بخودم یه ز...
شاید…
-
تاریخ: 1402/8/23 ساعت: 21:47
امروز از اون بارون درشتا باریدصداش و دیدنش ذهن بهم ریختمو آرومتر کردتو این چند روز خیلیها بهم تسلیت گفتنوقتی میفهمیدن بیشتر از یکسال پیشمون بود و ازش پرستاری میکردمبا قیافه عجیبی میگفتن واقعا؟!چرا ما تا الان متوجه نشده بودیممن دقیقا همچین آدمیم!روزهای زیادی تو اوج سختی وقتی کسیو میدیمهیچی نمیگفتم خی...
راحت بخواب ننه…
-
تاریخ: 1402/8/15 ساعت: 17:26
تو این یکسال و چند ماهشبای زیادی رو کنارت بیدار بودمروزای زیادی پرستارت بودممنو ببخش بابت اون چند روزی تو این مدتکه ناراحت و عصبی بودمبذار پای خستگی و جوونیم ...ولی تا لحظه آخر ولت نکردمآروم بخواب ننه و اگه کوتاهی کردم منو ببخش ....+دیگه کسی قرار نیست چلیک جان صدام کنه...Adblock test (Why?)
مچاله…
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 22:44
هر روزی که میگذرهبیشتر از توان روحی و جسمیم کار میکنمپس چرا باید هرشب این ساعتا احساس پوچی کنم؟!کسی هست بدونه چرا دارم گریه میکنم....خودم که نمیدونم چه اتفاقی واسم افتاده...+مچاله ام از این حجم درد...Adblock test (Why?)
فشار مغزی…
-
تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 12:52
بیشتر از یکسال با خودت تمرین میکنیاگه دیدیدشون چی بگی و چطور رفتار کنیولی فقط تونستم با دیدن سر و وضعشونسکوت کنم و تو چشماشون بدون هیچ حسی نگاه کنمو کل روز سردرد بدی دارمخدا؟ نمیدونم هستی یا نیستیولی امیدوارم باشی و صدامو بشنوی!بعضی از آفریده هات لایق نفس کشیدن نیستی!+با خودم قول داده بودم از ناراحت...
سوال…
-
تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 12:52
حالا که پاییز اومده خوشحالم؟!فکر نکنم تغییر فصل تو این روزایی که دچارپنیکهای متعدد میشم چندان احساس بشهصدای بارون و رعد و برق و هوای سردترکیبیه که میتونست منو به وجد بیارهالان چطور؟! هیچ حسی رو بهم نمیده!حالا باز میپرسم خوشحالم؟!قطعا نه! قشنگترین دلخوشی های زندگیمداره تو وجودم نابود میشهپس امکان ندا...
یعنی میشه؟!
-
تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 17:16
درد بدی تو قسمت چپ بدنم حس میکنمولی نشستم اتاقمو مرتب کردمحالا دارم فکر میکنمتو یه شب بارونی تو اتاق نارنجی مرتبم نزدیکای پاییزاین سنگینی وجودمو بذارمو برای همیشه برم....+یعنی میشه؟! :)Adblock test (Why?)
بیلیط یکطرفه….
-
تاریخ: 1402/6/11 ساعت: 17:35
بعضی شبا(مثل امشب) با موجودی حسابم،حساب میکنم بیلیط یکطرفه سفر به کدوم کشورومیتونم بگیرم؟!بعضی وقتا میخوام فرار کنمزندگی خیلی برام سخت و خسته کننده شده.+خیلی خستهام....Adblock test (Why?)
روزنوشت…
-
تاریخ: 1402/5/29 ساعت: 0:52
هوای این روزها خیلی گرمهشاید تا چند سال پیش بیشترین بدخلقیمتو تابستون واسه گرما بودامروز تو بانک داشتم به مبلغ درخواست وامم نگاه میکردمبا خودم میگفتم این مبلغ برای من خیلی زیادهجوری که هنوز تو پرداخت قسطش شک دارمولی برای خیلی ها اصلا عدد خاصی نیستزندگی آدمای متوسط مثل من شده فقط دوییدنوسط فکرای من ف...
…
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 21:46
[unable to retrieve full-text content]بنظرم قرار نیست هیچ اتفاق بهتری بیفته... و متاسفانه بدتر از این قرار رخ بده! +زندگیم سوخت،جسد آرزوهام موند روی دستم!
کولهگرد…
-
تاریخ: 1402/5/3 ساعت: 19:16
تو دفترچه خاطرات راهنماییم یک روز نوشته بودم:امروز برای اولین بار با ن و ز با تاکسی به ق رفتیمامتحان دیپلم زبان دادیم و برگشتنی خودمون رو یه شیرموزبستنیدعوت کردیم!تو تمام کلمات نوشته شده اون روز ذوق و شوق رو احساس میکنمالان تو این سن بدون اجازه خاصی به هر شهر یا استانی که بخوام میتونم سفر کنمشاید تن...
ترکیبات دوست داشتنی…
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 15:06
هربار که بارون میاد با خودم میگم:اینقدر بیجنبه نباش نیا هی نگوولی هردفعه نمیتونم جلوی خودمو بگیرمو برای چندهزارمین بار میگم من عاشق بارونمعاشق این هوا،مه ، صدانون گرمی که مامان پخت و کنار مربای هویجی کهبوی وانیلش میتونه منو مست کنه با چایی داغساعت ها میتونم تو این فضا کتاب بخونماهنگ مورد علاقمو گوش ...
خشم…
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 15:06
صبوری و ظرفیت آدما به چی بستگی داره؟این سوالیه که امروز از خودم میپرسمو جوابی واسش ندارماز رفتار و خشم این روزام اصلا حال خوبی ندارممن هیچوقت آدم عصبی یا پرخاشگری نبودماز این خشمی که تو وجودم سنگینی میکنه از اینکه غیرمنطقی از کسی عصبی میشمکه هیچ گناهی ندارهبا تمام وجود از خودم بیزار میشمولی هرکاری م...
خیلی شبم…
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 15:06
هواشناسی گفته از فردا هوا گرم میشهواسه همین پتو رو محکم تر دور خودم میپیچمچند روزی میشه بغض سنگین و ذهن خسته ای دارمروزا با اینکه بشدت سرگرمم لحظه ای حال درونیمآروم نمیگیره!حس میکنم سرم ذره ای فضای خالی ندارهو بیشتر از ظرفیتش پره!تو این تاریکی اتاق پتومو محکم چسبیدم از پنجره بیرونو نگاه میکنم.خستهام...
نمیدونم…
-
تاریخ: 1402/2/5 ساعت: 23:12
دارم به دیشب فکر میکنمیعنی بدتر از این هم ممکن بود اتفاق بیفته؟!آره، اگه ایست قلبی میکرد بدترین اتفاق ممکن بوداونوقت واقعا پایان همه چیز بود...یه اتفاق های داره هرچند روز واسم میفتهکه تحمل یکیش هم تو سال سخت بودچه برسه اینقدر پشت هم...+من واقعا نمیدونم باید چیکار کنم!Adblock test (Why?)